خرید بک لینک
ای امیر دل من غرقه چشمان تو امدل به دریا زده ام ، کشتی طوفان تو امماه رخ ، سرو قد و چهره گشایی به نظرادب آموز ادب ، در ادبستان تو امیاد و نامت به دلم رونق جان افزایدمهر ورزی که چنین واله احسان تو امرو

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 14:37

آزمودم راه را ، دشوار هست هموار نیست
آنکه همراهت نشد هرگز تو را غمخوار نیست
دل پریشان گشته تنهایی گشودن درد دل
قصه زلف تو را گفتن چنین دشوار نیست
آرزوی با تو بودن فصل پیری را خوش است
در جوانی عاشقی کردن کسی را عار نیست
مست روی تو بسی مخمور ساقی می شود
بی می رخسار تو اینجا کسی هوشیار نیست
قبله آمال من زلف پریشان شماست
با کمند زلف تو هرگز اسیری عار نیست.
دولت است عشق رخت گر فقر عالم بنگرند
ثروتی چون عشق رویت ...
۱۳۹۷.۱۱.۰۸ ۰۰:۰۶ "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 14:37

با خون دل نوشتم غم نامه ای بسویت
کی می شود پذیری ما را دمی به کویت
عمری نشسته ایم ما در آستانت ای دوست
یک دم تفقدی کن ، با خصلت نکویت
خون در رگ من زار خشکیده باز انگار
رحمی نما به این دل ، خون شد در آرزویت
مهر رخت چه تابان ، عمر گران شتابان
خود می برد دل ما ، دائم به گفتگویت
این نکته را شنیدی ، در زلف یار دیدی ؟
طوق کمند عشقت ، پیوسته بر سبویت
ای مظهر عنایت ، لطفی نما به غایت
در عمر مانده ما را ، بنگر به آبرویت.
۱۳۹۷.۱۱.۰۸ ۱۲:۱۸ "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 14:37

دکتر این بار دلم نوش لبی میخواهدبا همه سیری دل ، شام شبی میخواهد.دوست دارم بنشینم سر سفره لب جویبا دل و دلبر و ساز و تربی می خواهدبنویس قند و مرض از تن او رفته بروناز لب یار خودم، قند لبی میخواهدتا

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 14:37

خدا را شاکرم که چنین کرده که باز
شکری قند لبی ، بر لبتان افشانم

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 14:37

امشب سکوت قلب من هم حرف دارد
ابر دلم چون ابر کویت برف دارد
خاموش و ساکت می نشیند بر در و دشت
اینگونه نجوا کردن آیا صرف دارد
خالی نی ام از غصه های این زمانه
فکر عمیقم قصه های ژرف دارد
بی صبری ات را در شنیدنها کن آرام
این بار دل با عقل پر گو حرف دارد
مهر سکوتی بر لبمبنشسته انگار
حتی سکوتی این چنین هم صرف دارد.
۱۳۹۷.۱۱.۰۸ ۲۰:۴۰ "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 14:37

از رهگذران شب هجران خبری نیستبر این دل ویران شده مرهم دگری نیستآلام من از حزن و الم رو به فزون استاز این همه درمان و دواها اثری نیستزخمی به دل افتاده ز هجران و غم دوستکز مرهم دیدار دوباره ثمری نیستگوی

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 14:37

بزن بارانبه شبهای سیاهم
که آتش خیزد از سوز نگاهم
دلاز دلبستگی هایم جدا کن
بشوران این تن غرق گناهم
ز لطفت گونه گون کن حال زارم
که من سرگشته از گرد و غبارم
بشوی این دل که دل دارد صفایی
ببر آنجا که گردد سجده گاهم
زند از هر نفیرم مرد ناله
که بی سوز دل این ناله ندارم
خبر کن جمله یاران جمع گردند
مرا راهی کنند از این دیارم
۱۳۹۷.۱۱.۰۹ ۲۰:۳۷ "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 14:37

زلف پریشان کنم ، دو دیده گریان کنملطف و خطا پوشی ات طلب ز سلطان کنمجسم بدادی مرا ، روح نهادی مراهر چه رضای تو بود هماره آنسان کنمجلوه کند نور تو به عالم جان منگر بدهی جان و دل ، روضه رضوان کنمخادم کو

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 14:37

از زلف پریشان چه بگویم گله دارماز دوری رویت که غمی سلسله دارماینگونه رقم میخورد انگار شب و روزاز عشق رخت ، از لب تو فاصله دارمحُرم نفست سوز دل افزون کند امشبتا وقت سحر با دل و دین است قرارمافتاده در ا

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 14:37

صفحه بندی